الغزالي ( مترجم : مؤيد الدين خوارزمى )

546

إحياء علوم الدين ( فارسى )

مقصود او ديدن باشد و لذت آن ، و بودن آن در چشم يا در غير آن يكسان بود ، چه چشم محل آن است و ظرف آن ، و نظر سوى آن نباشد و حكم آن را نبود . و حق در او آن است كه قدرت أزلي واسع است ، پس روا نباشد به قصور او از يكى از اين دو كار بر او حكم كرده شود ، اين در حكم جوازست . اما وقوع يكى از اين دو جايز در آخرت جز به سمع دانسته نشود . و حق آن است كه اهل سنت و جماعت را ظاهر شده است از شواهد شرع كه آن در چشم آفريده شود تا لفظ رؤيت و نظر و ديگر لفظها كه در شرع آمده است بر ظاهر رانده شود ، چه ازالت ظاهرها روا نباشد مگر بضرورت . و اللّه اعلم بيان سببها كه دوستى حق تعالى را قوى گرداند ( 1 ) بدان كه نيكو حالتر مردمان در آخرت آن كس باشد كه دوستى حق تعالى او را قوىتر بود ، چه معنى آخرت قدوم « 117 » است بر حق تعالى و يافتن سعادت لقاى او . و در غايت بزرگى باشد نعمت محب چون پس از بسيارى اشتياق به محبوب خود رسد ، و در دوام مشاهدهء او ابد الآباد بى منغص و مكدر و بى رقيب و مزاحم و بى بيم انقطاع تمكن يابد ، الا آن است كه اين نعمت بر اندازهء قوّت دوستى باشد . پس هر چند دوستى زيادت باشد لذت زيادت بود . و بنده دوستى خداى در دنيا كسب كند . و مؤمن از اصل دوستى خالى نباشد ، چه بى اصل معرفت نبود . و اما قوّت دوستى و استيلاى آن چنان كه مولع آن شود و آن را عشق گويند ، بيشترى از آن خالى باشند . و آن به دو چيز حاصل آيد : يكى قطع علاقتهاى دنيا و بيرون كردن دوستى غير خداى از دل ، چه دل او مثل آوندى است كه مثلا هرگز سركه در آن نگنجد تا آب از آن بيرون نرود . و خداى - عز و جل - هيچ كس را دو دل نداده است ، چنان كه گفته است : ما جَعَلَ اللَّهُ لِرَجُلٍ مِنْ قَلْبَيْنِ فِي جَوْفِهِ « 118 » و كمال دوستى در آن است كه خداى را به كل دل دوست دارد . و هر گاه كه به غير او ملتفت باشد ، گوشه‌اى از دل به غير او مشغول شود ، و به اندازهء مشغول شدن به غير حق تعالى دوستى خداى از او نقصان پذيرد . و به اندازهء آن چه آب در آوند بماند سركه‌اى كه در او ريزى كم شود . و قول حق تعالى : قُلِ اللَّهُ ثُمَّ ذَرْهُمْ ، « 119 » اى ، گو خداى ، پس بگذار ايشان را . و قول او : إِنَّ الَّذِينَ قالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقامُوا ، « 120 » اى ، كسانى كه گفتند پروردگار ما خداى است ، پس استقامت نمودند . اشارت بدين تفريد و تجريد است ، بل معنى قول لا إله الاّ اللّه اين است . اى ، معبود و محبوب جز او نيست ، و هر چه محبوب است معبود است ،

--> ( 117 ) قدوم ، باز آمدن . ( 118 ) أحزاب 33 - 4 . ( 119 ) انعام 6 - 91 . ( 120 ) أحقاف 46 - 13 .